از طبس تا امروز، نشانه‌ها خاموش نمی‌شوند

از طبس تا امروز، نشانه‌ها خاموش نمی‌شوند
  سفیدی ماسک‌ها همه‌جا را پر کرده بود و بوی الکل، جای عطر همیشگی حرم را گرفته بود. کرونا حتی در تار و پود حرم هم رخنه کرده بود؛ اما گنبد طلاییِ ضامن آهو مثل همیشه، در گرگ‌ومیش غروب برق می‌زد و اشک را مهمان گوشه‌ی چشمان زائران می‌کرد. حسین توی کالسکه، یک‌وری کج شده و چشم‌هایش را بسته بود و بقیه‌ی بچه‌ها از خستگیِ چند ساعت زیارت تلو‌تلو می‌خوردند؛ …
ادامه مطلب

در میانه‌ی طوفان، صخره‌ها استوارتر از همیشه ایستاده‌اند

در میانه‌ی طوفان، صخره‌ها استوارتر از همیشه ایستاده‌اند
  در میانه‌ی طوفان، صخره‌ها استوارتر از همیشه ایستاده‌اند «زمانه، همواره با آزمون‌های سخت، جوهره‌ی جان‌ها را می‌آزماید؛ تا مشخص شود کدام روح در برابر طوفان‌ها نه خم می‌شود و نه می‌لرزد. امروز، در روزی که محاصره‌ی دریایی همچون سایه‌ای سنگین بر پهنه‌ی آب‌ها چیره گشته، و یادِ یاران جان‌فشانی چون خانم حداد و رهبر عزیزمان، در عمق قلب ما رنجی شیرین و سنگین بر جای گذاشته است، باید بدانیم …
ادامه مطلب

مدرسه‌ای پر از او؛ خالی از او

مدرسه‌ای پر از او؛ خالی از او
  او بعد از چهل و چندروز بالاخره تصمیم گرفتم به مدرسه برگردم. نمی‌توانستم با خودم کنار بیایم که پا در محیطی بگذارم که سال‌هاست، گوشه به گوشه‌اش را با “او” بوده‌ام و حالا از آن خاطرات، تنها گوشه‌های بدون “او” باقی مانده. اما مگر می‌توان با تقدیر جنگید؟ وسایلم را جمع کردم و راهی مدرسه شدم. همه‌چیز مثل همیشه بود. مغازه‌های نیمه باز صبح، خیابان های پر و خالی، …
ادامه مطلب

این پاپیون صورتی داستان قشنگ و غم‌انگیزی دارد...

این پاپیون صورتی داستان قشنگ و غم‌انگیزی دارد...
    پارسال همین روزها زنگ تفریح که از پله ها پایین آمده‌ایم ، میان کریدور میز کوچکی بود پر از بسته های کوچک مارشمالو که با پاپیون های صورتی تزئین شده بود و یک ظرف آب پر از گل...سرود در کریدور پخش می‌شد و همه خوشحال بودیم ، روز دختر بود آخر...مگر می‌شد روز دختر باشد و کنار خانم حداد و دوستانمان خوشحال نباشیم ؟؟خوشحالی مان جایی تکمیل شد …
ادامه مطلب

وقار یک دختر، یادگار یک مادر آسمانی

وقار یک دختر، یادگار یک مادر آسمانی
    تقدیم به همکلاس عزیزم فاطمه‌سادات روز دختر فقط یک جشن نیست؛ فرصتی است برای دیدن زیبایی‌هایی که در وجود دختران این سرزمین ریشه دارد؛ زیبایی‌هایی از جنس امید، مهربانی، استقامت و نجابت. در میان همه این دختران، بعضی چهره‌ها درخشش دیگری دارند؛ درخششی که با نور عشق و فداکاری خانواده‌شان گره خورده است. امروز می‌خواهم تبریک صمیمانه روز دختر را تقدیم کنم به دوستی عزیز؛ دختری نجیب و مهربان که …
ادامه مطلب

تو آمدی که امامت کنی پری‌ها را

تو آمدی که امامت کنی پری‌ها را
    یك ذی‌القعده، تن نحیفت را پارچه‌ای تمیز در آغوش گرفته بود. عطر گل محمدی بر خانه موسی بن جعفر دامن پهن کرده و صدای اهلا و سهلا گفتن ملائک به گوش میرسید. نسیم به شوق شانه کشیدن مویت‌ می‌وزید. پدر با نگاهش به صورتت بوسه میزد. شاپرکِ باغ موسی‌ بن جعفر، بهترین دختر دنیا خوش آمدی!  مانند پروانه روی دست‌های برادرها دست به دست می‌شوی. جبرائیل و میکائیل هم صف کشیده‌اند …
ادامه مطلب

از یک زن، زندگی خواهد ماند...

از یک زن، زندگی خواهد ماند...
    از یک زن چه می‌ماند...؟ هنرِ دستانش؟ عمقِ چشم‌هایش؟  موجِ موهایش؟ طنینِ آرامش‌بخش صدایش؟ زیورآلات و سرخی گونه هایش؟ کفش پاشنه‌دار و دامن چین دارش؟ خنده های ریز و گریه های بی‌صدایش؟ جیغ‌ها و فریاد های فروخورده‌اش؟ چشم هایی که به ریز به ریز هرچیزی توجه می‌کند و شاخه های گل را با نظم و طوری که آسیبی نبیند در گلدانِ کریستالی می‌چیند و با ظرافت، خودش را چهره …
ادامه مطلب

آغوشی که جاماند، دلی که شکست....

آغوشی که جاماند، دلی که شکست....
    آغوشی که جا ماند، دلی که شکست...   دیگر نبودنِ بعضی آدم‌ها را نمی‌توان باور کرد؛ آن‌قدر در دل و جانت ریشه دوانده‌اند که نبودشان مثلِ قطع شدنِ نفس است. بامدادِ ۲۹ فروردین بود؛ حوالی نیمه‌شب، وقتی ستاره‌ها در آسمان خاموشِ شهر، گویی برای دلِ من اشک می‌ریختند. پاهایم بی‌اختیار مرا کشاند تا کنارِ مقتلِ آقا و خانم حداد بایستم. نمی‌دانستم باید بگویم «خیلی دلتنگت هستم» یا باید …
ادامه مطلب

سکوت اقتدار

سکوت اقتدار
  سکوتِ اقتدار مینویسم از بزرگ مردان تاریخ که گرچه نامشان بر صفحه این جهان خاکی گمنام است اما در آسمان آوازه ها دارند در دل تاریکی شب‌هایی که هیچ ستاره‌ای جرئت رخ‌نشان‌دادن نداشت، مردانی ایستاده بودند که نامشان در سکوت جهان گم می‌شد، اما روشنایی فردا را از خون دلشان می‌ساختند. آن‌ها پشت لانچرها می‌ایستادند؛ جایی که هر نفس، بوی خطر می‌داد و هر ثانیه، قدمی بود میان بودن …
ادامه مطلب

از دل آوار تا روشنایی بازگشت به زندگی

از دل آوار تا روشنایی بازگشت به زندگی
    روایت زندگی و ایستادگی سرکار خانم ملکی در روزهایی که شهر با تنش و ناامنی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، حادثه‌ای ناگهانی رستوران اکبرجوجه در خیابان رجایی را در هم فرو ریخت؛ اما درست در میانه این ویرانی، زنی ایستاد که باور داشت می‌توان از دل خاکستر، دوباره چراغ زندگی را روشن کرد. سرکار خانم ملکی، ۴۲ ساله، کارآفرین و حامی شش خانم سرپرست خانوار است؛ زنی که توانست با …
ادامه مطلب