وقار یک دختر، یادگار یک مادر آسمانی

وقار یک دختر، یادگار یک مادر آسمانی
    تقدیم به همکلاس عزیزم فاطمه‌سادات روز دختر فقط یک جشن نیست؛ فرصتی است برای دیدن زیبایی‌هایی که در وجود دختران این سرزمین ریشه دارد؛ زیبایی‌هایی از جنس امید، مهربانی، استقامت و نجابت. در میان همه این دختران، بعضی چهره‌ها درخشش دیگری دارند؛ درخششی که با نور عشق و فداکاری خانواده‌شان گره خورده است. امروز می‌خواهم تبریک صمیمانه روز دختر را تقدیم کنم به دوستی عزیز؛ دختری نجیب و مهربان که …
ادامه مطلب

آغوشی که جاماند، دلی که شکست....

آغوشی که جاماند، دلی که شکست....
    آغوشی که جا ماند، دلی که شکست...   دیگر نبودنِ بعضی آدم‌ها را نمی‌توان باور کرد؛ آن‌قدر در دل و جانت ریشه دوانده‌اند که نبودشان مثلِ قطع شدنِ نفس است. بامدادِ ۲۹ فروردین بود؛ حوالی نیمه‌شب، وقتی ستاره‌ها در آسمان خاموشِ شهر، گویی برای دلِ من اشک می‌ریختند. پاهایم بی‌اختیار مرا کشاند تا کنارِ مقتلِ آقا و خانم حداد بایستم. نمی‌دانستم باید بگویم «خیلی دلتنگت هستم» یا باید …
ادامه مطلب

صحنه پیوسته به جاست...

صحنه پیوسته به جاست...
   امروز بیست و هفتم است خانم حداد... من برای شما نوشتم. از نمایش گفتم. از اجرا گفتم. از کارگردانی خدا گفتم. از بازیگری گفتم. از صحنه گفتم... ولی مگر شما... نگفته بودید که هر جایی باشید خودتان را برای جشنواره تئاتر می‌رسانید؟   پاره کردن تقویم اولین کاری بود که امروز با بیدار شدنم انجام دادم. امروز قرار بود روز خاصی باشد. قرار بود با حضور او شروع شود. قرار بود با حضور او تمام …
ادامه مطلب