ادامه مطلب
این پاپیون صورتی داستان قشنگ و غمانگیزی دارد...

پارسال همین روزها زنگ تفریح که از پله ها پایین آمدهایم ، میان کریدور میز کوچکی بود پر از بسته های کوچک مارشمالو که با پاپیون های صورتی تزئین شده بود و یک ظرف آب پر از گل...سرود در کریدور پخش میشد و همه خوشحال بودیم ، روز دختر بود آخر...مگر میشد روز دختر باشد و کنار خانم حداد و دوستانمان خوشحال نباشیم ؟؟خوشحالی مان جایی تکمیل شد …



