نامی که بر تمام شکسته‌های دلم نوشته شد

نامی که بر تمام شکسته‌های دلم نوشته شد
در نخستین مواجهه‌ام با فرهنگ، کمی برای آمدن تردید داشتم. وقتی فضای ساده، کوچک اما دلبازش را دیدم، جا خوردم. تصور می‌کردم مدرسه عروس آقا باید تجملاتی و پر از خدم و حشم باشد؛ اما آنچه دیدم، سادگی دلنشینی بود که بعدها فهمیدم شبیه صاحب همان خانه است. آن روز گذشت و چندی بعد، پس از تماس قبولی، قرار شد برای مصاحبه به مدرسه بروم. دمِ در که رسیدم، باز هم …
ادامه مطلب

از یک زن، زندگی خواهد ماند...

از یک زن، زندگی خواهد ماند...
    از یک زن چه می‌ماند...؟ هنرِ دستانش؟ عمقِ چشم‌هایش؟  موجِ موهایش؟ طنینِ آرامش‌بخش صدایش؟ زیورآلات و سرخی گونه هایش؟ کفش پاشنه‌دار و دامن چین دارش؟ خنده های ریز و گریه های بی‌صدایش؟ جیغ‌ها و فریاد های فروخورده‌اش؟ چشم هایی که به ریز به ریز هرچیزی توجه می‌کند و شاخه های گل را با نظم و طوری که آسیبی نبیند در گلدانِ کریستالی می‌چیند و با ظرافت، خودش را چهره …
ادامه مطلب

نوروز بی بهار

نوروز بی بهار
هرسال قبل از عید در تکاپوی چیدن سفره هفت سین بودم. از هفته‌های قبل مدل دکورهای مختلف را به دقت وارسی می‌کردم و به جزئیات چیدنش دقت می‌کردم و آخر همه را کلافه می‌کردم. چرا؟! چون یکسره باید شنونده‌ی ایده‌های مختلفم می‌بودند و آخر سر هم که پا به پای من بازار گل و بازار های مختلف را می‌آمدند تا آن چیزی که مدنظرم بود را پیدا کنم! اما امسال …
ادامه مطلب