ادامه مطلب
به نیابت از یک شاگرد کوچک

در همان ساعتهای نخست به مصلی رفتم. هنوز پرده را پایین نکشیده بودند و پیکرها پیدا نبود. نوای سوزناک قرآن در فضا پیچیده بود و با طلوع خورشید، سرود ملی به صدا درآمد. ناگهان قابی خانوادگی پیش رویم نمایان شد: خانم حداد، خانم حسینی، زهرای کوچولو، آقای مصباح و بالاتر از همه حضرت آقا. من که تا آن روز ایشان را از نزدیک ندیده بودم، برایم سخت بود بخواهم رودررو …









