خادمِ وداع

خادمِ وداع
از همان لحظه‌ی ورود، پیش از آنکه مهمان‌ها از راه برسند، در نگاه تک‌تک همکاران و دخترانش غمی نشسته بود که گویی ریشه در جان داشت؛ غمی که صدایش هر سکوت و هر آوایی را در خود می‌بلعید. تعدادی از بچه‌های هر پایه که پیش از شروع مراسم خود را رسانده بودند، در اتاقی جمع شدند. ما دهمی‌ها هم حلقه زدیم دور هم، تا شاید بار سنگین این غم را …
ادامه مطلب

سکوت اقتدار

سکوت اقتدار
  سکوتِ اقتدار مینویسم از بزرگ مردان تاریخ که گرچه نامشان بر صفحه این جهان خاکی گمنام است اما در آسمان آوازه ها دارند در دل تاریکی شب‌هایی که هیچ ستاره‌ای جرئت رخ‌نشان‌دادن نداشت، مردانی ایستاده بودند که نامشان در سکوت جهان گم می‌شد، اما روشنایی فردا را از خون دلشان می‌ساختند. آن‌ها پشت لانچرها می‌ایستادند؛ جایی که هر نفس، بوی خطر می‌داد و هر ثانیه، قدمی بود میان بودن …
ادامه مطلب

تاریخ تکرار می‌شود

تاریخ تکرار می‌شود
داستان از یک خبر و شایعه نادرست و یک کشته سازی و تحریک افکار عمومی درباره شکنجه کودکانی که بر دیوار مدرسه شعارهایی علیه حکومت نوشته بودند، شروع شد. خبری که در راست و دروغ بودنش شک و شبه‌هایی وجود داشت، و تبدیل به همان دروغ بزرگی شد که هر چقدر بزرگ‌تر باشد باورش راحت‌تر است...  رسانه کارش را خوب انجام داد و همان جرقه‌ای برای مردم ناآگاه خسته از …
ادامه مطلب