ادامه مطلب
خادمِ وداع

از همان لحظهی ورود، پیش از آنکه مهمانها از راه برسند، در نگاه تکتک همکاران و دخترانش غمی نشسته بود که گویی ریشه در جان داشت؛ غمی که صدایش هر سکوت و هر آوایی را در خود میبلعید. تعدادی از بچههای هر پایه که پیش از شروع مراسم خود را رسانده بودند، در اتاقی جمع شدند. ما دهمیها هم حلقه زدیم دور هم، تا شاید بار سنگین این غم را …


