ای پدر ایران، بشنو

ای پدر ایران، بشنو
 این هم آخرین دیدار... بعضی صحنه‌ها در ذهن انسان حک می‌شوند؛ مثل آخرین چهارشنبه‌ای که خانم حداد را دیدم، مثل آخرین باری که دمِ درِ مدرسه ایستاده بودم و با فاطمه‌سادات خداحافظی کردم؛ که اگر می‌دانستم قرار است بیشتر از چهار ماه او را نبینم، می‌رفتم و او را در آغوش می‌گرفتم و او هم با همان شور و شادی همیشگی با من خداحافظی می‌کرد. مثل وقتی که تابوتی با …
ادامه مطلب

منتظر قاب نهایی

منتظر قاب نهایی
حوالی نماز صبح و بین‌الطلوعین بود. بار و بنه را برداشتیم و راهی وداع‌گاه آخر شدیم. پله‌های عریض و طولانی را که رد می‌کردی، همان‌جا که نفست بالا نمی‌آمد و منتظر نفس عمیق بعدی بودی، چشمت می‌افتاد به عکس آقا که میان حجره‌های مصلی، خوب چشم‌ها را اسیر جذبه‌اش می‌کرد. طنین صدای توسل گوشم را پر کرده بود و پرده انداخته بود بر سیلیِ حقیقتی که روزگار بی‌هوا به ما …
ادامه مطلب

امداد غیبی یا خطای محاسباتی؟

امداد غیبی یا خطای محاسباتی؟
    طبس، اردیبهشت‌ماه ۱۳۵۹؛ طوفان شنی ناگهانی و حادثه‌ای کم‌سابقه، که بعدها بر آن نام «امداد غیبی» گذاشتند؛ رخدادی در دل یک عملیات کاملاً محرمانه از سوی دشمن، عملیاتی که قرار بود بی‌صدا آغاز شود و بی‌صدا به نتیجه برسد، بدون آن‌که حتی ردی از خود به جا بگذارد. سال‌ها روایت این ماجرا را شنیده‌ایم؛ روایتی که برای بسیاری شبیه افسانه‌ای دور می‌نمود و بیش از آن‌که واقعیتی تاریخی …
ادامه مطلب

از طبس تا امروز، نشانه‌ها خاموش نمی‌شوند

از طبس تا امروز، نشانه‌ها خاموش نمی‌شوند
  سفیدی ماسک‌ها همه‌جا را پر کرده بود و بوی الکل، جای عطر همیشگی حرم را گرفته بود. کرونا حتی در تار و پود حرم هم رخنه کرده بود؛ اما گنبد طلاییِ ضامن آهو مثل همیشه، در گرگ‌ومیش غروب برق می‌زد و اشک را مهمان گوشه‌ی چشمان زائران می‌کرد. حسین توی کالسکه، یک‌وری کج شده و چشم‌هایش را بسته بود و بقیه‌ی بچه‌ها از خستگیِ چند ساعت زیارت تلو‌تلو می‌خوردند؛ …
ادامه مطلب

در میانه‌ی طوفان، صخره‌ها استوارتر از همیشه ایستاده‌اند

در میانه‌ی طوفان، صخره‌ها استوارتر از همیشه ایستاده‌اند
  در میانه‌ی طوفان، صخره‌ها استوارتر از همیشه ایستاده‌اند «زمانه، همواره با آزمون‌های سخت، جوهره‌ی جان‌ها را می‌آزماید؛ تا مشخص شود کدام روح در برابر طوفان‌ها نه خم می‌شود و نه می‌لرزد. امروز، در روزی که محاصره‌ی دریایی همچون سایه‌ای سنگین بر پهنه‌ی آب‌ها چیره گشته، و یادِ یاران جان‌فشانی چون خانم حداد و رهبر عزیزمان، در عمق قلب ما رنجی شیرین و سنگین بر جای گذاشته است، باید بدانیم …
ادامه مطلب

سکوت اقتدار

سکوت اقتدار
  سکوتِ اقتدار مینویسم از بزرگ مردان تاریخ که گرچه نامشان بر صفحه این جهان خاکی گمنام است اما در آسمان آوازه ها دارند در دل تاریکی شب‌هایی که هیچ ستاره‌ای جرئت رخ‌نشان‌دادن نداشت، مردانی ایستاده بودند که نامشان در سکوت جهان گم می‌شد، اما روشنایی فردا را از خون دلشان می‌ساختند. آن‌ها پشت لانچرها می‌ایستادند؛ جایی که هر نفس، بوی خطر می‌داد و هر ثانیه، قدمی بود میان بودن …
ادامه مطلب

از دل آوار تا روشنایی بازگشت به زندگی

از دل آوار تا روشنایی بازگشت به زندگی
    روایت زندگی و ایستادگی سرکار خانم ملکی در روزهایی که شهر با تنش و ناامنی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، حادثه‌ای ناگهانی رستوران اکبرجوجه در خیابان رجایی را در هم فرو ریخت؛ اما درست در میانه این ویرانی، زنی ایستاد که باور داشت می‌توان از دل خاکستر، دوباره چراغ زندگی را روشن کرد. سرکار خانم ملکی، ۴۲ ساله، کارآفرین و حامی شش خانم سرپرست خانوار است؛ زنی که توانست با …
ادامه مطلب