از دل آوار تا روشنایی بازگشت به زندگی

 

 

روایت زندگی و ایستادگی سرکار خانم ملکی
در روزهایی که شهر با تنش و ناامنی دست‌وپنجه نرم می‌کرد، حادثه‌ای ناگهانی رستوران اکبرجوجه در خیابان رجایی را در هم فرو ریخت؛ اما درست در میانه این ویرانی، زنی ایستاد که باور داشت می‌توان از دل خاکستر، دوباره چراغ زندگی را روشن کرد. سرکار خانم ملکی، ۴۲ ساله، کارآفرین و حامی شش خانم سرپرست خانوار است؛ زنی که توانست با دستان خود رستورانش را بازسازی کند.
خانم ملکی فعالیت خود را سال‌ها پیش با دریافت نمایندگی رسمی برند اکبرجوجه آغاز کرده بود. او در سال ۱۳۹۴ هم‌زمان هشت شعبه را در شهرهای مختلف راه‌اندازی کرد و بعدها با خرید یک ملک در خیابان رجایی، فعالیتش را در تهران گسترش داد. روز حادثه، ۱۳ اسفندماه، درست هنگامی که همکارانش برای خانه‌تکانی سال نو مرخص شده بودند، او آخرین ساعات کاری را به‌تنهایی می‌گذراند. پس از سرویس دادن به یک زوج جوان، طبق عادت پشت شیشه ایستاده بود که ناگهان صدای برخورد شدید و موج شیشه و غبار همه‌چیز را در چشم‌به‌هم‌زدنی تغییر داد. او در اثر شدت ضربه حدود پنج تا شش متر به داخل آشپزخانه پرتاب شد؛ اما به شکلی معجزه‌آسا حتی زخمی برنداشت.
با وجود فشار روحی شدید، لرزش دست‌ها، سفید شدن موها و ۴۸ ساعتی که اجازه ورود به محل را نداشت، بازگشت خانم ملکی به رستوران برای او یک صحنه باورنکردنی بود. رستوران کاملاً تخریب شده بود. با این حال، تصمیم گرفت لحظه‌ای درنگ نکند. او از یکی از همسایگان بیلی گرفت و با دست‌های خودش شروع به جمع‌کردن خاک و شیشه‌ها کرد. بخش‌هایی از شیشه‌های شکسته را به‌عنوان یادگاری نگه داشت؛ چیزهایی که به گفته خودش «برایم عزیزند، چون یادم می‌اندازند دوباره از صفر شروع کردم.»
همسایه‌ها به کمکش آمدند، اما بخش اصلی کار را خود او انجام می‌داد. خانم ملکی که تا پیش از این هرگز دریل، فرز یا دستگاه جوش به‌دست نگرفته بود، مجبور شد کار با ابزارهای فنی را از صفر بیاموزد. در همان روزهای نخست، فرز از دستش رها شد و شکست و نزدیک بود چهره‌اش را زخمی کند. اما همان حادثه شد شروع یادگیری؛ همسایه‌ای که شاهد ماجرا بود کنار آمد، نحوه صحیح استفاده از فرز را آموزش داد و حتی ابزار خودش را در اختیار او گذاشت. دردهای شدید گردن و کتف، زخم دست‌ها و آسیب‌دیدگی مجدد انگشتش هم او را متوقف نکرد. ساعت‌ها روی چهارپایه می‌ایستاد و با چنان عشق و انگیزه‌ای کار می‌کرد که خودش می‌گوید: «هر لحظه به خودم می‌گفتم ادامه بده؛ هر روز داری زیباترش می‌کنی.»
آنچه او را در این مسیر نگه داشت، به گفته خودش، ایمان، روحیه شاد و کودکی بود که هنوز در وجودش زنده است؛ روحیه‌ای که کمک می‌کند با وجود سن، ترس‌ها و سختی‌ها همچنان بخندد و امید داشته باشد. هرچند وارد مسائل سیاسی نمی‌شود، اما وطن‌دوستی در سخنانش آشکار است. او عمیقاً معتقد است: «هیچ‌کس حق ندارد به خانه و امنیت مردم ما آسیب بزند. ما فقط یک‌بار زندگی می‌کنیم و حق داریم آرامش داشته باشیم.»
سرانجام، پس از روزها تلاش مداوم و کار طاقت‌فرسا، بازسازی رستوران در ۱۵ فروردین به پایان رسید و نخستین چراغی که پس از حادثه در آن خیابان روشن شد، چراغ رستوران خانم ملکی بود؛ چراغی که امروز نماد ایستادگی، امید و بازگشت به زندگی است.

 

دل‌آرا کیخسروی

پایه هشتم

۵
از ۵
۷ مشارکت کننده