
داستان از یک خبر و شایعه نادرست و یک کشته سازی و تحریک افکار عمومی درباره شکنجه کودکانی که بر دیوار مدرسه شعارهایی علیه حکومت نوشته بودند، شروع شد. خبری که در راست و دروغ بودنش شک و شبههایی وجود داشت، و تبدیل به همان دروغ بزرگی شد که هر چقدر بزرگتر باشد باورش راحتتر است...
رسانه کارش را خوب انجام داد و همان جرقهای برای مردم ناآگاه خسته از حکومت بود که اعتراض کنند. حکومت برای سرکوب این اعتراضات فقط ارتش داشت، ارتشی که بلد نبود چطور با معترضان برخورد کند و این برخورد نامناسب و تهاجمی ارتش، باعث تنشهای بیشتر و شدیدتر شدن اعتراضات شد و مردم که از شرایط اقتصادی هم شکایت داشتند با تعصب بیشتر شروع به اعتراض کردند. این تفکر دیکته شده توسط غرب که اگر با دولت وقت بجنگند وضع زندگیشان بهتر میشود، آنها را بهجلو میراند غافل از آنکه حالا حکومت را سرنگون کردیم بعدش چه کنیم؟
از طرف دیگر موافقان سرسخت حکومت به صحنه آمدند و کشور تبدیل به یک دوقطبی بزرگ شد. با تحریکات رسانهها علیه دولت و بهراه انداختن گروهکهای تروریستی کوچک و بزرگ جنگ داخلی مسلحانه را بهراه انداختند و عملا شهر را تبدیل به میدان جنگ کردند؛ سوال اینجاست کشوری که شیعه، سنی، یهودی و مسیحی با تمام تفاوتها در کنار هم زندگی آرامی داشتهاند چهاتفاقی افتاد که به یک باره اینطور به جان هم افتادهاند؟
ناآگاهی را میتوان علت آن دانست، در طی سالها آگاهی کم مردم باعث شد فضا برای جولان دادن رسانه بازتر شود و دشمن هم پس از سالها انتظار از این ناآرامیها استفاده کرد و شروع کرد به موج سواری و بردن جنگ به سمت دلخواهش، یعنی توقف پیشرفت، نابودی و جنگ زده کردن کشوری در حال توسعه.
این موج سواری نه تنها در صحنه جنگ بلکه در افکار مردم هم نمایان شد و دشمنان خارجی سعی کردند با سرمایه گذاری بر ایجاد شکافهای عمیق اجتماعی، و پخش شایعات برای بدبین کردن مردم به یک دیگر کاری کنند که مردمانی که تا دیروز در کنار هم زندگی آرامی داشتند حالا در مقابل هم قرار بگیرند. بهطوری که برخی مردم به تروریستها برای کشتن و ویران کردن کشورشان کمک میکردند و این اصلی ترین تاثیر رسانه بود که باعث شد برادر در مقابل برادر و همسایه در مقابل همسایه قرار بگیرد با این تصور که آمدهاند کمکشان برای آرمانی به نام «آزادی».
حالا اما بعد از گذشت سالها از آن وقایع وقتی با مردمانش مصاحبه میکنند در نگاهها و حرفهای تکتکشان گواهی خستگیشان از اشتباهی میدهد که با از دست دادن اتحاد گریبانشان را گرفت و باعث عقبافتادگی کشورشان از رشد و پیشرفت شد، مردمانی که حالا فقط به دنبال جرعهای امنیت میگشتند؛ آنها که دریافته بودند، با از دست دادن اتحاد فقط راه را برای دشمن باز کرده اند.
این بود شروع سوریهای که بعدها ناامنی های ایجاد شده در کوچه پس کوچههایش راه را برای ورود داعش باز کرد و از زیبا ترین شهرهایش ویرانهای بیش نماند...
اما ایران...
دشمن همان دشمن دیروز است، سالهای سال بر شکافهای سلیقهای و اعتقادی سرمایه گذاشت و با ۱۱۶ ماهواره و بیش از ۳۰۰ کانال فارسی زبان تلاش کرد سوریهای دیگر بسازد و سربازانی تازه نفس برای این استعمار فرانو؛ اما نمیدانست که مردم ایران با دیگر مردمان جهان فرق دارند، تاریخ هفتهزار سالهشان گواه میدهد که با وجود مستبدان و حکومتداران بیکفایت این مردم همیشه در مقابل زور و ظلم قد علم کردهاند.
در این میان وطنفروشانی هم بودهاند که به قیمت ناچیز وطن را آن خانه مادری را به حراج گذاشتند اما هیچگاه در تاریخ آنها را ایرانی نخواهیم دانست.
این مردم تاریخ را خوب میدانند سیاستی که در سوریه به اجرا در آوردند نقشه خوبی برای استعمار ایران عزیزمان نیست؛ امروز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیست؛ امروز مردم کف همین خیابانها به جنگ با جنایت کاران اپستین میپردازند. چیزی که باعث شد سوریه، سوریه بشود بر هم خوردن اتحاد بود و چیزی که ایران را ایران مقتدرتر کرد اتحاد مردمش است.
در تاریخ خواهند نوشت که این مردم مشکلات اقتصادی کم نداشتند و داغ هم دیدهبودند و با وجود آنکه تفاوت سلیقهای نیز داشتند، اما وقتش که رسید همه آمدند پای کار ایران...
و یقین دارم که خون بیتاوان نمیماند و آه آن مادران در سوگ فرزندانشان دامنتان را خواهد گرفت!
به قلم هدی لاهوتی فرد | پایه نهم
