از یک زن، زندگی خواهد ماند...

 

 

از یک زن چه می‌ماند...؟
هنرِ دستانش؟ عمقِ چشم‌هایش؟ 
موجِ موهایش؟ طنینِ آرامش‌بخش صدایش؟
زیورآلات و سرخی گونه هایش؟
کفش پاشنه‌دار و دامن چین دارش؟
خنده های ریز و گریه های بی‌صدایش؟
جیغ‌ها و فریاد های فروخورده‌اش؟
چشم هایی که به ریز به ریز هرچیزی توجه می‌کند و شاخه های گل را با نظم و طوری که آسیبی نبیند در گلدانِ کریستالی می‌چیند و با ظرافت، خودش را چهره اش را و ظاهرش را می‌آراید برای خویش. از یک زن چه ميماند؟
از یک زن  زندگی خواهد ماند...
وجود زن مثل تلألو نور میان شاخ و برگ های درختِ سرسبز است. مثل شکوفه های سفید و صورتی رنگِ بهار، مثل بوی نانِ شیرینی که تازه از فر در‌آمده. 
تا وقتی هست زندگی جریان دارد...
تا وقتی هست شب‌ ماه بالا می‌آید و نشان می‌دهد که زیباتر از آن هم وجود دارد. با تابیدنش نشان می‌دهد که آن نور همیشگی در آسمان همان وجود زن است...  
صبح خورشید طلوع می‌کند تا نورش را لابه‌لای موهایش بپراکند و خط های اقیانوسی چشم‌هایش را نمایان کند. ابر جلوی نور خورشید می‌آید تا نشان دهد ظرافت و لطافت دست های سفید زن را که نور کشیده‌تر نشانش می‌دهد. غروب دلگیری زندگی را به هنگام غصه‌ی زن نشان میدهد. هیزم ها آتش می‌گیرند تا نشان دهند در عمق زن آتشی هست همیشه شعله‌ور از عشق و از محبت، گرمی اش گرمی چشم هاو دست هایی را نشان می‌دهد که آرامش زندگی را حفظ می‌کند. موج های دریا خروشان می‌شود تا نشان دهد که در مقابل موجِ مویِ زن هیچ است. و صدف ها پوششی را برای زن نشان میدهند که همچو مروارید صیقلی و سفید است، پوششی که از زن محافظت میکند؛ پوشش زندگی.
نسیم به صورتمان می‌وزد تا نشان دهد که مهربانی یک زن چگونه گسترده و دل‌نشین است. 
 جوانه ها از زیر خاک بیرون می‌آیند و گل می شکفند از خویش که نشان دهند، هر صبحی که زن بیدار میشود شروع و آغازی دوباره است برای تداوم زندگی.
سکوت جنگل سکوتِ غم زن را به هنگام شنیده نشدن صدایش نشان می‌دهد و طراوت و بوی بارانش سرزندگی و امیدواریِ همیشگی زن را.
باران می‌بارد تا نشان دهد درمقابل اشک های بر گونه ریخته‌ی زن هیچ است هیچ. پرنده ها در آبی دل وسیع و آسمانی زن به پرواز در می‌آیند و بالهایشان را باز می‌کنند تا بخشی از آزادگی زن را نمایان کنند.
از زن، زندگی می‌ماند... 
آرامش و عشق و خستگی می‌ماند...
خستگی چرا؟
چون همه ی جهان وابسته است به زن ...
بار سنگینی است که یک جهان وابسته به وجودت باشد...
بار سنگین، خستگی می‌آورد اما...
اما از زن، زندگی می‌ماند

۵
از ۵
۴ مشارکت کننده