ادامه مطلب
تو آمدی که امامت کنی پریها را

یك ذیالقعده، تن نحیفت را پارچهای تمیز در آغوش گرفته بود. عطر گل محمدی بر خانه موسی بن جعفر دامن پهن کرده و صدای اهلا و سهلا گفتن ملائک به گوش میرسید. نسیم به شوق شانه کشیدن مویت میوزید. پدر با نگاهش به صورتت بوسه میزد. شاپرکِ باغ موسی بن جعفر، بهترین دختر دنیا خوش آمدی! مانند پروانه روی دستهای برادرها دست به دست میشوی. جبرائیل و میکائیل هم صف کشیدهاند …
