ادامه مطلب
در کوچههای نور، جای خالیِ تو پیداست

گاهی آدم به شهری میرسد که همه آن را پناهِ دل میدانند؛ اما همانجا، دلش از همیشه تنهاتر میشود. جایی که باید مأمنِ آرامش باشد، برای من امشب، مأمنِ دلتنگی شد؛ دلتنگیای به سنگینیِ تمامِ غروبهای بیقرار، به عمقِ تمامِ اشکهایی که راهی برای پنهان شدن ندارند. نمیدانم چرا، اما همان لحظه اول، انگار قلبم فهمید که قرار است امشب، اشک، همصحبتِ من باشد. انگار اینجا، با همهٔ نورش، با همه صلواتش، …



