شهید قلب تاریخ است

شهید قلب تاریخ است
    " شهید قلب تاریخ است " دکتر شریعتی  جایی میان جمعیتی که امروز برایتان آمده بود،  قطعا حضور داشتید. آقا جانم  ۴۰ روز است که به همراه جمعی از خانواده تان به آسمان ها پرواز کردید و جانفدای این مردم شدید ، مردمی که آرزو داشتند فدای شما شوند ، اما شما فدای آنها شدید . مردمی که امروز جلوی قتلگاهتان اشک می‌ریختند و رفتنتان را باور نمی‌کردند، رفتید …
ادامه مطلب

چهل روز پس از خورشید

چهل روز پس از خورشید
  چهل روز گذشت... چهل روزی که انگار تقویمش را با دانه‌دانه اشک‌ها نوشتند و با نفس‌های بریده ورق زدند.   آقا، راستش را بخواهید هنوز هم باورم نمی‌شود که دیگر صدای نزدیکتان را نمی‌شنوم. هنوز هم بعضی شب‌ها بیدار می‌مانم، چشم به راهِ حضورتان، به امیدی خاموش‌نشدنی... شاید از پشت پنجره، سایه‌تان را ببینم؛ شاید دوباره آن آرامشِ آشنا به دلمان برگردد. شما تنها یک انسان نبودید؛ شما دلگرمیِ …
ادامه مطلب

عشق، امید، خیابان و تکبیر

عشق، امید، خیابان و تکبیر
وطن... واژه‌ای که این روزها در هیأت عشق، امید، خیابان و تکبیر جلوه کرده است. بیست و اندی روز از آن روزها گذشته است؛ روزهایی که گویی دوباره راهی راهیان نور شدیم و در کوچه‌های فکه و جزیره‌ی مجنون قدم زدیم. تاریخ از دل خاک سر برآورد و جبهه‌ها بار دیگر جان گرفتند. تهران حال و هوای مجنون به خود گرفت، مشهد بوی فکه داد و سراسر ایران یاد خرمشهر …
ادامه مطلب

اقیانوسی به وسعت آغوش مردان شجاع

اقیانوسی به وسعت آغوش مردان شجاع
  بوی عطر مردانه‌ای که دیگر در خانه نخواهد پیچید. کفش‌هایی که دیگر کنار در جفت نخواهند شد و قدم‌هایی که دیگر روی فرش خانه نقش نخواهند بست. سالی که بی‌صدای دعایش تحویل شد، و لباس سفیدی که دیگر در کمدش دیده نخواهد شد. میخواهم از آخرین‌بار‌ها بگویم. آخرین‌بارهایی که همیشه بی‌خبر می‌آیند؛   مثل آخرین تماس، آخرین شب قدر، آخرین افطار و سحری، آخرین ماه رمضان، آخرین عید و …
ادامه مطلب

تاریخ تکرار می‌شود

تاریخ تکرار می‌شود
داستان از یک خبر و شایعه نادرست و یک کشته سازی و تحریک افکار عمومی درباره شکنجه کودکانی که بر دیوار مدرسه شعارهایی علیه حکومت نوشته بودند، شروع شد. خبری که در راست و دروغ بودنش شک و شبه‌هایی وجود داشت، و تبدیل به همان دروغ بزرگی شد که هر چقدر بزرگ‌تر باشد باورش راحت‌تر است...  رسانه کارش را خوب انجام داد و همان جرقه‌ای برای مردم ناآگاه خسته از …
ادامه مطلب

در آینه وقایع

در آینه وقایع
آن زمان‌ها، فضا و شرایط پیرامون گاه چنان سنگین و پرتنش می‌شد که ناخودآگاه بر روح و روان آدم تاثیر می‌گذاشت. درست پیش از وقایعی که در خاطرم مانده، حس می‌کردم اوضاع در حال تغییر است و نگرانی‌هایی در میان بود. من از اوضاع پیش آمده سخت نگران شده بودم. سکوت نمی‌کردم، چون می‌خواستم اطرافیانم را با واقعیتی که در حال وقوع بود به درستی آشنا کنم. اینقدر بحث می‌کردم …
ادامه مطلب

سپیده‌دمِ ظهور

سپیده‌دمِ ظهور
در دنیای نوجوانی، که پر از رنگ‌ها، آرزوها و گاهی سردرگمی‌های بی‌پایان است، نامی وجود دارد که هرگاه به زبان می‌آید، تکانی به قلبم می‌دهد.  شاید برای هر کسی متفاوت باشد اما برای من فراتر از یک شخصیت تاریخی یا یک نامِ غریب در کتاب‌های درسی است. ایشان برای من معنایِ زنده بودنِ امید در اوجِ ناامیدی‌ها هستند. بعد از رفتن حضرت آقا امید تمام ایرانی ها فقط به آمدن …
ادامه مطلب

فرزندان بقیع

فرزندان بقیع
سال‌های زیادی می گذرد از روزهایی که دستانی ناپاک و دل هایی تیره بر خاک مدینه سایه کردند و ویرانش خواستند. روزی که کینه توزانه به بقیع هجوم بردند؛ ریختند و کشتند و خراب کردند. هر ضربه تیشه را نه فقط برای ویران کردن قبور مطهر بلکه به قصد از جا کندن ریشه‌های تشیع زدند. به گمان ذهن‌های پلیدشان نور چهار خورشید امامت را خاموش کرده بودند. آن‌ها انتخاب کرده …
ادامه مطلب

نوروز بی بهار

نوروز بی بهار
هرسال قبل از عید در تکاپوی چیدن سفره هفت سین بودم. از هفته‌های قبل مدل دکورهای مختلف را به دقت وارسی می‌کردم و به جزئیات چیدنش دقت می‌کردم و آخر همه را کلافه می‌کردم. چرا؟! چون یکسره باید شنونده‌ی ایده‌های مختلفم می‌بودند و آخر سر هم که پا به پای من بازار گل و بازار های مختلف را می‌آمدند تا آن چیزی که مدنظرم بود را پیدا کنم! اما امسال …
ادامه مطلب