
وطن...
واژهای که این روزها در هیأت عشق، امید، خیابان و تکبیر جلوه کرده است.
بیست و اندی روز از آن روزها گذشته است؛ روزهایی که گویی دوباره راهی راهیان نور شدیم و در کوچههای فکه و جزیرهی مجنون قدم زدیم. تاریخ از دل خاک سر برآورد و جبههها بار دیگر جان گرفتند. تهران حال و هوای مجنون به خود گرفت، مشهد بوی فکه داد و سراسر ایران یاد خرمشهر و آبادان را زنده کرد؛ سرزمینهایی که ایستادن را به تاریخ آموختند.
بیست و اندی روز است که شبها بوی عملیات میدهد. شبی نیست که تاریکی شهر بیطنین تکبیر سپری شود. زیر آتش دشمن ایستادهایم و با هر موج عملیات، موجی از دعا از دلها برخاسته است؛ دعاهایی که شاید همانها دشمن را در همهی میدانها خوار و کوچک کردهاند.
دیگر سنگری در گوشهای از خاک نداریم؛ سنگر ما ایران است و جبههی ما به وسعت دلهای آزادهی جهان گسترده شده است.
این روزها خیابانها تنها گذرگاه شهر نیستند؛ میدانهای مقاومتاند. حضور مردم در کنار یکدیگر، دلها را گرم کرده و طنین تکبیرها در شبهای شهر با غرش موشکهای عماد و خرمشهر درهم آمیخته است؛ آوایی که بر سر دشمنان فرود میآید.
این ملت، ملتِ روزهای دشوار است. ملتی که در تنگنا نیز دیگران را فراموش نمیکند. خانهاش اگر ویران شود، باز هم به میدان میآید تا بگوید: هنوز ایستادهایم و خواهیم ایستاد.
این همان مردمی هستند که با شنیدن صدای انفجار، پیش از آنکه گرد و غبار فروبنشیند، خود را به محل حادثه میرسانند تا مبادا کودکی زیر آوار بماند.
همان مردمی که فرزندانشان حتی هنگام بیرون آمدن از زیر آوار، با دستان کوچکشان برای هموطنان خود دست تکان میدهند؛ گویی امید از دل خاک نیز سر برمیآورد.
این ملت شجاع ایران است؛ ملتی که زیر رگبار دشمن نیز خدا را از یاد نبرد و حتی لحظهای به تسلیم نیندیشید.
«ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها…»
وعدهی خدا چنین است: اگر چیزی از میان برود، بهتر از آن یا همانندش خواهد آمد؛ و خداوند بر هر چیز تواناست.
این وعده را تنها در صفحات تاریخ نخواندیم؛ مردم امروز آن را در میدانهای شهر رقم زدند. با طنین «اللهاکبر» نشان دادند که قدرت حقیقی جهان نه در زرادخانهها، که در ایمان مردمی است که به خدا تکیه کردهاند.
حقیقت آن است که هرگاه نعمتی از دست برود، ملتی برمیخیزد که با حضور خود خلأ آن را پر میکند. اگر قدرت مردم در صحنه ظاهر نشود، هیچ ساختار و نهادی با همهی توان خودونمیتواند کارایی حقیقیاش را نشان دهد. این حضور مردم است که به حرکتها جان میدهد و به پرچمها معنا میبخشد.
این است قدرت وطن؛
قدرت مردمی که وقتی به میدان میآیند، هیچ طوفانی توان شکستنشان را ندارد.
حتی آنکه روزی به خطا در خیابان ایستاده بود، امروز در کنار هموطنانش ایستاده است؛ شانه به شانهی مردم، با فریادی واحد.
و در لحظهی انفجار، بانگ «اللهاکبر» از دل شهر برمیخیزد تا دشمن بداند این آتشبازیها سرانجامی جز خواری برای باطل نخواهد داشت.
چرا که این سرزمین، سرزمین ایستادن است؛
سرزمین مردمی که ریشه در ایمان دارند.
و تن در وطن خواهد ماند.
به قلم رضوانه خجسته | پایه نهم
