در آینه وقایع

آن زمان‌ها، فضا و شرایط پیرامون گاه چنان سنگین و پرتنش می‌شد که ناخودآگاه بر روح و روان آدم تاثیر می‌گذاشت. درست پیش از وقایعی که در خاطرم مانده، حس می‌کردم اوضاع در حال تغییر است و نگرانی‌هایی در میان بود. من از اوضاع پیش آمده سخت نگران شده بودم. سکوت نمی‌کردم، چون می‌خواستم اطرافیانم را با واقعیتی که در حال وقوع بود به درستی آشنا کنم. اینقدر بحث می‌کردم که گاهی در برخی محافل مرا با ضد انقلابی‌ها اشتباه می‌گرفتند؛ اما من ایران و مردمم را دوست داشتم.
قبل از وقایع دی ماه ۱۴۰۴ به خاطر همین مردم، هم نگران اوضاع اقتصادی و مسائل دیگر بودم. نمی‌خواستم شاهد درماندگی‌شان باشم؛ اما بعد از آن شب‌ها، حرف من این بود که این افراد نیز فرزندان همین آب و خاک هستند. کاش بیشتر به آن‌ها توجه کرده بودیم تا راه را گم نمی‌کردند. مدام می‌گفتم:"ما با همین افراد ۹۰ میلیون هستیم پس تک تکشان عزیز و مهم هستند. هر کدام می‌توانستند نقشی کلیدی ایفا کنند. " شاید اگر ما هم در آن شرایط بزرگ می‌شدیم در همین راه قرار می‌گرفتیم. البته منظورم تروریست‌ها نبود. بلکه هم‌سن و سال‌های خودم و بزرگ‌تر از من بودند.کارشان را تأیید نمی‌کردم و نمی‌کنم، اما می‌دانستم بسیاری از آن‌ها از سر هیجان، ناآگاهی، جهل یا تحت تاثیر قرار گرفتن دست به چنین اقداماتی زده‌اند. 
اما با شروع جنگ، درک بسیاری از رفتارها برایم دشوار شد. متوجه شدم که این افراد اصلا ذره‌ای نگران ایران نیستند و هویت ایرانی ندارند؛ چرا که اگر چنین بود از حمله دشمن به کشورشان خوشحال نمی‌شدند، برای دشمن دست نمی‌زدند و هنگام شهادت هموطنانشان، به جای همدردی شادی نمی‌کردند. کسی که وطنش را، مادرش را به بیگانگان می‌فروشد، هنگام بمباران خانه‌ها و مردم جشن می‌گیرد و از کسانی که وجدان ندارند تشکر می‌کند، شرف ندارد. 
وقتی خانه‌ای در بمباران ویران می‌شود فردی به جای درک وضعیت، یقه نیروی‌های امداد را می‌گیرد و آن‌ها را سرزنش می‌کند که تقصیر شماست! 
کور نیست بلکه حقیقت را می‌بیند، اما نمی‌خواهد بپذیرد. او آگاهانه خود را به غفلت می‌زند، می‌داند چه می‌کند و با اراده، چشمش را بر روی واقعیت می‌بندد تا تصمیم بگیرد در این جنگ در کدام سمت بایستد. چطور کسی که هیچ حسی به وطنش ندارد تا همین چند هفته پیش استوری می‌گذاشت و از "فرزندان ایران" می‌گفت؟
مگر بچه‌های مدرسه میناب و صدها کودک دیگری که جان باختند فرزندان ایران نبودند؟
آن‌ها شاهد رنج پدر و مادری نبودند که تنها به دنبال تکه‌ای از پیکر بی‌جان فرزندشان می‌گشتند؟
کسانی که در این جنگ علیه کشورشان ایستاده‌اند و به هم‌خون‌های خود پشت کرده‌اند، هرگز قابل بخشش نخواهند بود. 
سال‌ها بعد، تاریخ این روزهای ایران را روایت خواهد کرد. تاریخی که شاهد اتفاقات تلخ و شیرینی که ملت ما از سر گذرانده‌اند بوده است. در آن روزها تاریخ از کسانی خواهد گفت که در بزنگاه‌ها با قلبی پر از دلسوزی و نگرانی برای میهن، راه درست را شناختند و در آن قدم گذاشتند‌. کسانی که واقعا فرزندان این آب و خاک بودند و برای سربلندی آن جان فدا کردند. خواهد گفت از کسانی که چه با ناآگاهی و چه عمدا مسیر اشتباه را در پیش گرفتند.
در نهایت، مردم می‌فهمیدند باید از چه کسانی با تمام وجود قدردانی کرد. 
آن روز قهرمانان واقعی این سرزمین جایگاه شایسته خود را خواهند یافت.


به قلم ریحانه هداوند میرزایی | پایه نهم

۵
از ۵
۱۰ مشارکت کننده