
سالهای زیادی می گذرد از روزهایی که دستانی ناپاک و دل هایی تیره بر خاک مدینه سایه کردند و ویرانش خواستند. روزی که کینه توزانه به بقیع هجوم بردند؛ ریختند و کشتند و خراب کردند. هر ضربه تیشه را نه فقط برای ویران کردن قبور مطهر بلکه به قصد از جا کندن ریشههای تشیع زدند. به گمان ذهنهای پلیدشان نور چهار خورشید امامت را خاموش کرده بودند. آنها انتخاب کرده بودند که نگذارند روشنایی ابدی ستارگان امامت بر جهان بتابد. میخواستند آنها را پشت کوههای کینهتوزی پنهان کنند تا دل شیعیان در تاریکی فرو برود. اندیشیده بودند اگر گنبدی ریزش کند و اگر ضریحی بشکند، درخت تشیع که در دل شیعیان ریشه دوانده است؛ می خشکد. خواستند اسلام شیعه را هم به فرقهها آلوده و تمام مسلمانان را تسلیم کفر کنند.
اما شیعیان برای تسلیم نشدن پشتوانه داشتند. پدرشان، امیرالمومنین که هیچ دست ناپاکی به حرمش نرسید و دیگر خورشید ها که نورشان از آسمان هنوز هم می تابید. ایمان دل هایشان جان گرفت. ملت عاشق بیدارتر شد. اگر چه هنوز قلب ها به یاد بقیع تیر می کشد اما همین قلب ها قسم خوردند نام اهل بیت را تا ابد در رگ های خود جاری سازند.
حالا در این روز ها همان دست های ناپاک و دل های تیره، پوششی نو بر چهره شان گذاشته اند و آن را اتحاد نامیده اند. اتحادی که نه برای دفاع از مظلوم و پاسداری از حق، نه در برابر ظلم بلکه در کنار آن سنگر گرفته است. می گویند با شیعیان در صلح هستند اما در مقابل ستم سکوت اختیار می کنند. فریاد میزنند:« برادری مسلمانان.» اما زیر سایه ظالمان و دشمنان اسلام زندگی می کنند.
و این صلح و این اتحاد میان اهل حقیقت و اهل کفر دیواری از جنس نفاق ساخته است. در سمتی آن قلبهای قسم خورده، قسمی از همان جنس بر زبان و جانشان نقش بسته است. قسم خوردند که هرگز زیر بار این ظلم نروند. رزمندگانی باشند که برای دفاع از مظلوم و پاسداری از حق پرچم برافراشتهاند. بلی! اینها نسل همان عاشقان هستند که با فرو ریختن گنبدها خون گریستند اما زانو نزدند و امروز هم در واقع مقابل همان دشمن قدیمی با ظاهری آراسته ایستاده اند. همان دستهای آلوده که به قبور مطهر تیشه زد و همان اندیشه که گمان کرد می توانند روشنایی عشق اهل بیت را خاموش کنند.
و حالا پرچم شیعیان آزاده کل تاریخ فقط منتظر صاحب حقیقیاش است تا با ریشه کن کردن ظلم و ظالم، جایی برای فرار از عدل باقی نگذارد.
به قلم آیات صدری | پایه نهم
