وقتی نبودن، شکل دیگری از بودن است

وقتی نبودن، شکل دیگری از بودن است
  به یاد معلمی که نبودنش هم حضور است. آسمان آبی است و خورشید همچون همیشه می‌تابد. هوا دلپذیر است و درختان سرزنده‌اند؛ اما در صدای گنجشکان چیزی عادی نیست. گویی می‌خواهند پیامی را فریاد کنند، اما توان گفتنش را ندارند. بی‌قرار شاخه‌ها را عوض می‌کنند و مدام نامی را زیر لب می‌خوانند؛ نامی که برای من از هر صدایی آشناتر است.  با خود می‌اندیشم: نکند روز تولدتان نیز همین‌قدر …
ادامه مطلب

در امتداد رد گام‌های تو

در امتداد رد گام‌های تو
    دوباره باران آمد... و باران چه حرف‌هایی برای گفتن دارد و من در مقابل قطرات لجوجانه‌اش چقدر لال به‌نظر می‌رسم. یادم است روزگارانی دور، قلبم را میان ابر ها جا گذاشتم، تا هر موقع باران ببارد به یاد بیاورم بخشی از من هنوز هم زنده است!  امشب که این باران بر آجر ها و آوارها و بوی باروت می‌دود و می‌روید و می‌پیچد، من بیش از پیش دلتنگ …
ادامه مطلب

تو رفتی، ما ادامه‌ی تواییم

تو رفتی، ما ادامه‌ی تواییم
به یاد زنی که داستانش بخشی از مسیر زندگی ماست. ما دختران توایم؛ دخترانی که هرکدام در گوشه‌ای، هنوز با شنیدن نامت مکث می‌کنیم، نفس می‌گیریم و دلمان می‌لرزد. روزهایی بود که حرف‌هایمان پراکنده بود؛ هرکسی جمله‌ای نوشته بود، کسی از لبخندت، کسی از نگاهت، یکی از نگرانی‌های مادرانه‌ات و دیگری از دست‌هایی گفت که هر جا می‌رفتی بی‌صدا امید می‌بخشید. اما وقتی این نوشته‌های کوچک را کنار هم گذاشتیم، …
ادامه مطلب