ادامه مطلب
رازی سربه مهر

حسرتِ درکِ این راز را که او چگونه هرگز فرسوده نمیشد، با خود به گور خواهم برد؛ او هرگز رازش را به من نگفت... البته که او اهلِ فاش کردنِ رازهایش برای هیچکس نبود. نمیدانم، شاید اگر روزی قلبِ رنجور و ضعیفش را با تیغی از جنس نور بشکافیم، واژهها و ناگفتههای بسیاری در آن بیابیم؛ کلماتی درهمریخته و بیشمار، از جنسِ کریستالهای شکسته و بُرنده. کلماتی که اگر بر …
