ماه رفتن کاروان عشاق

۲۹ روز از آغاز ماه خدا گذشت؛ تنها یک روز دیگر باقی مانده تا با تمام عزم و اراده خود، نهایت استفاده را از آن ببریم. زیرا که پس از پایانش، دیگر شبیه‌اش را پیدا نخواهیم کرد و معلوم نیست عمرمان به رمضان بعدی قد بدهد.
اما ماجرا این است که رمضان امسال با ۱۴۴۷ رمضان پیشین خود تفاوت‌های بسیاری داشته است. شاید اصلاً بهتر باشد نگاهی به اولین روز این ماه بیندازیم و بعد اتفاق‌هایی که در آن رخ داد را مرور کنیم؛ روز اول این ماه پر اتفاق، پنجشنبه بود؛ روزی بدون جنگ، بدون داغ جگرسوز و بدون هیچ خونریزی‌ای...
همه مردم ایران دل‌هایشان را پاک کرده بودند تا با دلی صاف و بی‌آلایش روزه بگیرند. درهای خانه‌ها و دل‌هایشان را باز گذاشته بودند تا ماه رمضان مهمان جان و روحشان شود. این مهمانی، مهمانی حضرت حق است که یک ماه روزه‌داری را به تو هدیه می‌دهد؛ هدیه‌ای که به قول معروف، خواب هم در آن عبادت است. این هدیه آنقدر گران‌بها و دست‌نیافتنی است که با وجود آنکه در سایر روزهای سال هم می‌توان آن را داشت، اما طعم و عطر آن در این ماه چیز دیگری است، چون میزبانش فقط خداست.
این هدیه ارزشمند معنوی به بهبود جسم ما کمک می‌کند، اما کار اصلی‌اش جلادادن به روح و نفسی است که یازده ماه مرتکب خطا و گناه شده و حال وقت پاک کردن آن از خطاهایمان است.
حال تصور کنید در روز دهم این ماه نورانی، فرعونیان زمانه ما ظهور کردند و زندگی‌مان را بر هم زدند و عزیزانمان را گرفتند. آن‌ها جگرگوشه‌های ما را از آغوشمان ربودند و به شهادت رساندند، و کاری کردند که دیگر آن‌ها را در کنار خود نداشته باشیم. البته آن‌ها نمی‌دانند انسانی که شهید می‌شود، زنده‌تر از قبل خود است. با این وجود، خوشا به حال آنان و بدا به حال ما که از قافله آنان جاماندیم؛ چرا که آنان همچون شهدای کربلا و ارباب‌شان، با لب تشنه به شهادت رسیدند.
اما از فرعونیان زمانه ما چه بگویم که پستی و خواری از سر و رویشان می‌بارد. با این حال، هنوز کسانی هستند که این باطلِ پستِ خون‌ریز را حق می‌پندارند و منتظر «آزادی» هستند.
«آزادی»؟
می‌خواهم از آنان که آن‌ها را بت‌های عظیم و خدایی توانا می‌پندارند، بپرسم مفهوم شما از آزادی چیست؟
ای کسانی که در پی مفهوم تقلیدی آزادی هستید، بدانید شما همان‌هایی هستید که در کلاس‌های تاریخ، هنگامی که صحبت از عاشورا می‌شود، می‌گویید: «چطور مردم آن زمان طرف یزید را گرفتند و امام حسین (ع) را نشناختند؟ چطور حق و باطل را تشخیص ندادند؟»
اکنون باید بگوییم همان‌طور که شما باطل امروز را حق می‌شمارید، اهالی کوفه هم همین‌گونه بودند.
حال زمان آن است که کمر همت ببندیم و در این ماه رمضان و "جنگ رمضان"، هر کدام وظایفمان را با زبان روزه انجام دهیم و حجت را بر مردم عالم تمام کنیم. و چه چیزی زیباتر از آن‌که در ماه مهمانی خدا، این سختی‌ها را تحمل کنیم؟ چه چیز دل‌نشین‌تر از آنکه با این سختی‌ها، هدیه‌ای چون روزه را لمس کنیم؟
تازه، در این ایامی که در حال دفاع از حق بوده‌ایم و از دشمن خوار و ذلیل‌مان موشک می‌خورده‌ایم و با صدای موشک‌ها بیدار می‌شدهه‌ایم و روزمان را با غم از دست دادن عزیزانمان ادامه می‌داده‌ایم، هر لحظه نام و یاد خدا و ذکر او بر لبمان جاری بوده‌است.
به راستی شب‌های قدر نیز در این ماه است؛ شب‌های قدری که اگر در این "جنگ رمضان" نبود، نمی‌دانم چگونه می‌توانستیم ادامه دهیم؟
چگونه می‌توانستیم سر بر گریبان خویش فرو بریم و اشک بریزیم و عزاداری کنیم؟
چگونه قرآن بر سر می‌گرفتیم و در دل فریاد می‌زدیم و یاری خدا را می‌خواستیم؟
در این ایام که این روزها را می‌بینم، جز دعا کردن و توسل به خدایی که وجود او بر بنده‌اش بس است، کاری نمی‌توانم انجام دهم.
فکر می‌کنم چگونه ما این‌گونه فدای وطن می‌شویم؟ چگونه وطنمان، تنمان است و ما بی‌هیچ خواسته و طمعی برایش دل می‌سوزانیم و برای زمین‌هایش که غرق در خاک و خون است، همچون فکه و طلائیه، خون گریه می‌کنیم و جان می‌دهیم.
زیاد به مفهوم وطن فکر می‌کنم. «وطن»، «میهن»؛ این کلمه چیست که تا نامش می‌آید، احساس غرور، سربلندی و اشک شوق در وجودمان ایجاد می‌شود؟
چیست که این‌گونه برایش بی‌قراریم؟
چیست که با هر زخمی که دشمن شمرصفتمان بر جانش می‌زند، ما هم زخمی می‌شویم؟
به راستی که در تمام دور تا دور مرزهای این کشور، خون هموطنانمان ریخته شده است؛ خونی که در ۸ سال دفاع مقدس داده‌ایم، خونی که در جنگ دوازده روزه و جنگ رمضان داده‌ایم، می‌دهیم و خواهیم داد.
حال امروز که ۲۹ام ماه رمضان است، به این روزها نگاه می‌کنم و این خاطرات جان‌سوز مانند یک فیلم از جلوی چشمانم عبور می‌کنند؛ به ایران و ایرانی بودنم بیشتر از پیش افتخار می‌کنم.
و در این نقطه شاعر چه خوب گفت:


هنر نزد ایرانیان است و بس
ندارند شیر ژیان را به کس
همه یکدلانند و یزدان شناس
به گیتی ندارند در دل هراس
چو ایران نباشد تن من مباد
بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
 از آن به که کشور به دشمن دهیم
چنین گفت موبد که مردن به نام
 به از زنده، دشمن بدو شادکام
اگر کشت خواهد همی روزگار
 چه نیکوتر از مرگ در کارزار

 

 

به قلم: یاسمن نقوی

۴
از ۵
۸ مشارکت کننده