بهاری که تکیه‌گاهش خالی ماند

لحظه‌ای میان اسفند و فروردین می‌شود لحظه‌ی تقدیر ما، همان لحظه‌ی تحویل سال. لباس‌های رنگی، سفره‌ی هفت‌سین و ماهی‌‌ قرمز کوچک درون تنگ می‌شود دلخوشی‌ کوچک و رنگین عید، می‌شود بهانه‌ی احسن‌الحال و طراوت زندگی. دعای تحویل‌سال را که می‌خوانند، دل می‌تکانند از غبار غم و آب می‌دهند باغچه‌ی کوچک وجود را. روی عزیزان را می‌بوسند و در آغوششان می‌گیرند.همه‌چیز در بهترین حال است و احوال همگان وابسته به بهار رنگ تازگی گرفته‌ است. میان این تلاطمات رنگین، کسی بسم‌الله می‌گوید و با تکیه بر صندلی چوبی آشنایی، یا مقلب‌القلوب می‌گوید و دست‌نوازش می‌‌کشد بر قلب محبان و بذر اطمینان و دلگرمی در گل سرد وجود می‌گذارد. از ابتدا تا انتهای سال را تفسیر می‌کند و در هر خط مردم  را بردبار می‌خواند، از اقتصاد و معیشت می‌گوید و از اتحاد.او متن پیام را عجین با ویدئویی خوش‌رنگ و لعاب از چهره‌ی آرام و خندانش، روانه‌ی قاب‌های کوچک رسانه می‌کند. همان جایی که نگاهمان در نگاه محکم و مهربانش گره می‌خورد و احسن‌الحال می‌شویم به‌ یمن حضورش.
رهبر ما پارسال را سال پرماجرایی خوانده‌بود که فقدان رئیس‌جمهور، غم دل‌ها را دوچندان کرده‌بود و احوالمان را تلخ..اما با وجود غم خویش به دل‌ها تسلی بخشیده‌بود و آرام کرده‌بود مردم را.
حالا خودتان می‌دانید که روضه را به کجا برده‌ام..شما بگویید که از کجا بگویم؟
 از غم فراق  بر دل نشسته‌ای که دیگر غمگساری همچون حضرت آقا را درکنار خودش ندارد یا از لذت دیدارهایی که حیات می‌بخشید وجود خسته‌ی ما را. حالا دیگر  کسی در حسینیه‌ی بزرگ کشوردوست، تکیه بر صندلی چوبی‌اش نمی‌زند و با لبخندش مقلب‌القلوب نمی‌خواند. کسی در انتهای کلامش والسلام علیکم نمی‌گوید و ما حتی دلمان برای این همین خداحافظی‌ها هم تنگ‌‌ست.سلامتی رهبر همان دعای همیشگی‌امان، امسال رنگ دیگری به‌خود می‌گیرد، امسال اللهم احفظ قائدنا الخامنه‌ای‌هایمان می‌شوند تیغ‌های برنده‌ای‌ که تا عمق وجود فرو می‌رود و دل را آتش می‌زند.
حالا هربار که رهبرجدیدمان پیامی بدهند، اشکمان سرازیر می‌شود و نگاه پدر در نگاه پسر نقش می‌بندد‌ و ما می‌مانیم و حسرت صدای همیشگی‌اش در مقلب‌القلوب گفتن‌ها. امسال لباس هایمان سیاه است و پرچم‌های برافراشته‌ی در دستمان دلخوشی‌های رنگین سال، امسال سفره‌ی هفت‌سین‌ما چای و خرمای میدان انقلاب است و مشت‌های گره‌کرده‌ی ما همان مدبر‌الیل و النهارهای حضرت آقاست  که مثل ماهی قرمز کوچکی سرخی‌اش جان می‌بخشد به دل تیره و آه سردمان.

احسن‌الحال نشود دل ما بعد رفتنت، مگر آنکه مجتبی دهد خبر مرگ مرادی‌ها را.

 

به قلم نازنین‌زهرا سادات رحمانی

۴
از ۵
۷ مشارکت کننده