
امروز، ۱۰ محرم ۱۴۴۸ و اولین عاشورای بدون شماست. امروز ۱۱۸ روز است که نیستید.
در این یک دهه محرم که گذشت، خیلی به شما و شهادتتان فکر کردم؛ به شما و درسهایی که از عاشورا و سیدالشهدا گرفتید؛ درس ایستادگی، صبر، مجاهدت، تسلیمِ خدا بودن، مقاومت و خیلیهای دیگر و تکتک این درسها در رفتارتان متجلی بود. تمام تلاشتان را میکردید تا آنها را به ما نیز بیاموزید و با شهادتتان، این آموزش را به بالاترین نقطه خود رساندید.
راضی به رضای خدا بودید و تسلیم آنچه او برایتان مقدر کرده بود. تکلیفتان را در این دنیا یافته بودید و آن را تمام و کمال انجام دادید.
همه اینها را از عاشورا آموختید؛ از امام حسین(ع)، از بانوی صبر.
شهادتتان نیز مزد مقاومتتان بود؛ مزد اشکهایتان.
راستی، گفتم اشک...
یاد مکاشفه اشکِ محرم ۱۴۴۶ افتادم.
یاد جملهبهجمله مناجاتهای شهید چمران درباره اشک.
یاد داستان «راهکار اشک» شهید چیتسازیان و روایت آن توسط آقای شهید.
یاد اشکهایتان در آن روضه بیتکرارِ شب آخر اعتکاف.
و بهراستی که راهکار شهادت، اشک است.
مزد تلاشهای بیوقفهتان، مزد راضی بودن به رضای خدا.
و چه پایانی زیباتر از این که:
﴿ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً﴾
«به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که تو از او خشنودی و او نیز از تو خشنود است.»
حالا که پرواز کردهاید و پس از سالها، به آرزویتان، زیارت کربلا، رسیدهاید، دختران عزادارتان را فراموش نکنید.
