در پناه ولایت

 

 

 

 به نام خدای غدیر، به نام خدایی که دین را با ولایت کامل کرد و نعمت را با علی تمام نمود

سلام مولا،  سلام ای امیرِ دل‌های خسته، سلام ای صاحبِ غدیر، سلام ای آن حقیقتی که خدا خواست نامش تا ابد بر بلندای تاریخ بدرخشد.

غدیر از راه رسیده است و من هرچه می‌کوشم آن را فقط یک عید ببینم، نمی‌توانم. غدیر برای ما از یک روز بزرگ‌تر است. غدیر یک خاطره نیست که هر سال بیاید و برود. غدیر یک جشن نیست که چند ساعت طول بکشد و تمام شود. غدیر ریشه‌ی تمام دلبستگی‌های ماست. غدیر همان جایی است که راهِ ما از میان هزاران راه جدا می‌شود. همان جایی که خدا دست بنده‌هایش را گرفت و نگذاشت بعد از پیامبر در تاریکی سرگردان بمانند.

هر وقت به غدیر فکر می‌کنم، نخست تصویر بیابان در ذهنم جان می‌گیرد؛ آفتاب بر ریگزارها می‌تابد، کاروان‌ها از حج بازمی‌گردند و همه گمان می‌کنند سفر به پایان رسیده است؛ اما ناگهان فرمان توقف می‌رسد. صدای زنگ اشتران خاموش می‌شود. قدم‌ها از حرکت می‌ایستند. نگاه‌ها پر از سؤال می‌شود. چرا باید در آن گرمای سوزان ایستاد؟ مگر چه خبری مانده است که هنوز گفته نشده؟

و آن‌گاه پیامبر بر بلندا می‌ایستد. پیامبری که بیست‌وسه سال برای رساندن پیام خدا رنج کشیده است. همان که برای هدایت مردم سنگ خورده و زخم برداشته است. همان پیامبری که تمام عمرش را خرج نجات انسان‌ها کرده است. او دست تو را می‌گیرد و بالا می‌برد. دستی که هرگز جز برای خدا بلند نشده بود. دستی که شب‌ها برای یتیمان نان می‌برد. دستی که در میدان‌های نبرد لرزه بر اندام دشمنان حق می‌انداخت. دستی که جز به عدالت و حقیقت شناخته نمی‌شد. و آن‌گاه صدایی از میان قرن‌ها عبور می‌کند و تا امروز به گوش ما می‌رسد: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهٰذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ...»

و از همان لحظه تاریخ دیگر همان تاریخ سابق نبود. زیرا خدا می‌خواست به همه نسل‌ها بفهماند که اسلام بدون ولایت ناقص است. می‌خواست بگوید که راه رسیدن به پیامبر از راه علی می‌گذرد. می‌خواست بگوید که هرکس علی را گم کند، راه را گم کرده است و هرکس دست در دست علی بگذارد، هرگز تنها نخواهد ماند.

مولا جان!

ما تو را فقط در کتاب‌های تاریخ نمی‌شناسیم. ما تو را فقط در خطبه‌ها و روایت‌ها پیدا نکرده‌ایم. ما تو را در تمام لحظه‌های سخت زندگی‌مان دیده‌ایم. هرجا که دل‌ها شکست، نام تو مرهم شد. هرجا که راه بسته شد، یاد تو راهی گشود. هرجا که مؤمنان در برابر طوفان ایستادند، سایه ولایت تو پشت سرشان بود. برای همین است که شیعه در طول قرن‌ها هرگاه به بن‌بست رسیده، به جای آنکه از پا بیفتد، نام تو را زمزمه کرده است. برای همین است که هنوز هم وقتی دل‌ها می‌لرزد، نخستین نامی که بر لب‌ها جاری می‌شود، نام توست. هنوز هم وقتی حادثه‌ای بزرگ از راه می‌رسد، پیرزن‌های این سرزمین، مادران شهدا، کودکان و جوانان، همه یک صدا می‌گویند: «یا علی...» چون قرن‌هاست فهمیده‌ایم که ولایت فقط یک عقیده نیست. ولایت پناهگاه است، خانه است همان طناب محکمی است که خدا از آسمان تا زمین کشیده تا دل‌های مؤمن به آن چنگ بزنند.

مولا تو خود میدانی سال گذشته روزهای سختی بر ما گذشت. روزهایی که دل‌های بسیاری داغدار شدند، اوقاتی که دشمنان خیال کردند می‌توانند اراده این ملت را بشکنند. گمان کردند اگر خون بریزند، اگر عزیزان ما را از ما بگیرند، اگر آتش جنگ و تهدید را شعله‌ور کنند، دیگر صدای غدیر شنیده نخواهد شد.

اما آن‌ها یک چیز را فراموش کرده بودند. آن‌ها صاحب این پرچم را نمی‌شناختند. آن‌ها علی را نمی‌شناختند، آن‌ها خیال می‌کردند با محاسبات زمینی می‌توانند با حقیقتی آسمانی مقابله کنند. در حالی که تاریخ بارها نشان داده است هرجا نام علی در میان باشد، همه معادلات اهل باطل فرو می‌ریزد.

مگر خیبر را فراموش کرده بودند؟

مگر نمی‌دانستند آن دستی که درِ خیبر را از جا کند، هنوز الهام‌بخش دل‌های مؤمن است؟

مگر نمی‌دانستند که هر بار دشمنان ولایت گمان کرده‌اند کار تمام شده، خدا از جایی که تصورش را نمی‌کردند نقشه‌هایشان را در هم شکسته است؟

سال گذشته خواستند دل‌ها را از غدیر دور کنند. اما مردم بیشتر از قبل به غدیر پناه آوردند. خواستند نام ولایت را کمرنگ کنند. اما نام علی پررنگ‌تر شد. خواستند پرچم را بر زمین بیندازند. اما پرچم‌ها بلندتر از همیشه برافراشته شدند. خواستند شهدا را از ما بگیرند. اما خون شهدا ریشه‌های این درخت را عمیق‌تر کرد و امروز که دوباره غدیر از راه رسیده است، ما با قلب‌هایی داغدار اما استوار ایستاده‌ایم ما امسال دلمان برای شهدا تنگ است برای آقا، برای همه مردانی که سال گذشته کنار ما بودند و امروز در جوار رحمت الهی آرام گرفته‌اند. دلمان برای نگاه‌هایشان تنگ است، برای لبخندهایشان، برای حضور گرمشان، برای تمام خاطراتی که از آنان در دل داریم و در میان این دلتنگی بزرگ، جای خالی خانم حداد نیز بیش از همیشه به چشم می‌آید.

مولا جان...

بعضی آدم‌ها وقتی می‌روند، فقط یک نفر کم نمی‌شود، یک دنیا کم می‌شود. خانم حداد برای دخترانش فقط یک معلم نبود. فقط یک نام در میان اسامی نبود. او شبیه یک پناه بود شبیه یک مادر، مادری که بی‌صدا دل می‌سوزاند، بی‌صدا دعا می‌کرد، بی‌صدا خسته می‌شد و بی‌صدا برای دخترهایش نگران بود. امسال که غدیر آمده است، هر گوشه این جشن یاد او را زنده می‌کند. انگار هنوز صدایش در کریدور جاری است. انگار هنوز نگران است که مبادا چیزی از جشن مولایمان کم باشد و چه سخت است که نخستین عیدهایمان را بدون حضور او تجربه میکنیم.

اما مولا

ما یک چیز را خوب یاد گرفته‌ایم. آدم‌هایی که عمرشان را خرج ولایت می‌کنند، از بین نمی‌روند. آنان در دل‌هایی که به علی پیوند زده‌اند باقی می‌مانند. در اشک‌هایی که برای اهل‌بیت ریخته‌اند باقی می‌مانند. در راهی که ساخته‌اند باقی می‌مانند و در نسلی که تربیت کرده‌اند ادامه پیدا می‌کنند. امشب که غدیر آمده است، دلمان میان اشک و لبخند سرگردان است، شهدا را به یاد می‌آوریم، عزیزانمان را به یاد می‌آوریم و بیش از همیشه به ولایت تو پناه می‌بریم. زیرا فهمیده‌ایم که هرچه دنیا متلاطم‌تر شود، نیاز ما به علی بیشتر می‌شود، هرچه فتنه‌ها بزرگ‌تر شوند، نیاز ما به ولایت بیشتر می‌شود و هرچه تاریکی‌ها گسترده‌تر شوند، نور غدیر روشن‌تر به چشم می‌آید و امروز نیز دلگرمیمان به ادامه همین راه است. دلگرمیمان به فرزندانت است. دلگرمیمان به این حقیقت است که شجره ولایت هنوز زنده است و پرچم غدیر هنوز بر دوش مردان خدا قرار دارد.

درست است که داغداریم، اما ناامید نیستیم. ما اشک می‌ریزیم، اما نمی‌شکنیم. ما عزیزانمان را از دست داده‌ایم، اما راهشان را گم نکرده‌ایم. زیرا صاحب این راه علی است و هر راهی که به علی ختم شود، به پیروزی ختم خواهد شد.

السلام علیک یا امیرالمؤمنین...

ای مولایی که خدا تو را میزان حق قرار داد، ای مولایی که پیامبر دستت را تا آسمان بالا برد، ای مولایی که نامت در سخت‌ترین روزها قوت قلب شیعیان بوده است...

اگرچه امسال جای خالی شهدا و عزیزانمان قلبمان را می‌فشارد، اما همچنان زیر همان پرچمی ایستاده‌ایم که در غدیر برافراشته شد؛ پرچمی که با گذر قرن‌ها فرسوده نشد، با داغ‌ها فرو نیفتاد و با دشمنی‌ها خاموش نگردید.

و ما تا آخرین نفس، به همان عهد بزرگ وفادار خواهیم ماند؛ عهدِ ولایتِ علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام...

۵
از ۵
۲ مشارکت کننده